خرید بک لینک
یک: اومده میگه:" یه برگ A4بده ببینم." میگم:" بفرما." بعد میبینم با دقت واستاده داره برگ A4 رو با خط کش اندازهگیری میکنه و بعد حکیمانه میگه نه اندازهش با مال خودم فرقی نمیکنه! میگم:" اینا استاندارده اندازهشون." اخماشو تو هم میکشه و میگه:" من که به استانداردهای اینا اعتماد ندارم!" مشکل رو جویا میشم میفهمم کاغذش تو پرینتر گیر کرده بوده! براش جا میدم و کارش راه میافته... دو: میگم:" بفرمائید، گزارش عدد و رقمی و باجزئیات برای هیئت مدیره." میگه:" عددهات درستن؟" میگم:" آره، همه رو دادم به اکسل." درمییاد که:" شاید اکسل اشتباه کنه، تو بشین تک

برچسب: از کرامات شیخ ما چه عجب,از کرامات شیخ ما این است,از کرامات شیخ ما این است که,از كرامات شيخ ما اين است,از كرامات شيخ ما,از کرامات شیخ ما این است هالو,از کرامات شیخ ما این است شعر,از کرامات شیخ ما این بود,از کرامات شیخ ما این است شیره را,از کرامات شیخ ما عجب است, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:41

مدت هاست كه هيچ كتابي نخوانده ام، هيچ فيلمي نديده ام، هيچ تمريني در نوشتن نكرده ام... و حالا عميقاً نگرانم، اگر اين وضع ادامه پيدا كند؟!

لابد بايد راه حلي باشد... لابد هست... لابد...

برچسب: bf goodrich,bf vs gf,bf skier,bf goodrich all terrain,bf myers,bf goodrich mud terrain,bf 109,bf quotes,bf 1,bf hardline, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:40

خواب، دورِ گردی چشمهایم قدم رو میکند؛ هی پاهایش را پس میکشم و هی با همان چمکههای سربازی درشت لگد کوب میکند این بیداریِ وامانده را... روز با ثانیههای تنبل داغ، بیحضوریِ آقای رئیس توی اتاق را کرخت و تنبل خمیازه میکشد. صبح، وقتی که چشمهایم را باز کردم از میانهی همهu200dی دیالوگهای تمام و ناتمام این روزهای اخیر، یکی پر رنگتر از بقیه توی ذهنم رژه رفت تا همین حالا... حالا بقیهی دیروز است یا یک هفته پیش یا یک ماه پیش؟ انگار شبها نمیخوابیم، انگار خورشید هیچ صبحی از پشت آن کوه بیرون نمیآید؛ همهش در همان حال و همان حال و همان حال و روز..

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:40

برای هیچ کاری معنایی نیست مگر آن کار که لذتی در پیداشته باشد. به مطلق انگاری جملهام واقفم، هیچ و همه! هرگز به جمله های هیچ و همهدار نمیشود اعتماد کرد اما گهگداری هم آدم نیاز دارد که بپندارد برداشتش از زندگی شامل مطلق انگاریها هم میشود. اما من اگر بخواهم از جملهی خود ایرادی بگیرم نه از آن بخش تمامیت خواهانهی (همه و هیچ)دارش خواهد بود بلکه از بخشی است که چیزی را مجزا میکنم با مگری: " مگر آنکه لذتی درپی باشد"... حقیقت این است که حتی لذت هم نمیتواند معنایی بیافریند؛ در واقع درک لذت ما را به بیمعنایی بیشتر زندگی رهنمون میکند؛ لذت با تما

برچسب: اراده ی معطوف به قدرت, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:40

میگه فهمیدنِ مفهوم "نیستی" ما رو خود مختار میکنه؛ چه طوری؟ این طوری: " دازاین آزاد و مشروط به پذیرفتن این است که وجودش، اساسِ بی اساسِ بیاساسیِ خودش است." یعنی چی؟ یعنی این: "دازاین ایستاده در نیستی است و بدین وسیله به قلمرو نیستی دست مییابد. از جمله به خویشتنِ خود به منزله ی - رو به مرگ بودن- " یعنی وقتی دازاین در مواجهه با هستی خودش قرار میگیره، دچار تعالی میشه و دچار تعالی شدن باعث میشه که جهان رو اون طوری ببینه که هست، نه اون طوری که بهش تحمیل میشه و از آن رو به یه نوع آزادی دست پیدا میکنه که این نوع آزادی او رو خود مختار میکنه. حالا اینا

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:40

لحظهای درنگ کردم؛ همیشه باید لحظهای درنگ کنیم حتی وقتی که در اوج شتاب هستیم و درنگی ممکن نباشد باید در ذهن، باید در خیال و در فکر، لحظهای درنگ کرد، لحظهای کوتاه و اندکی تامل؛ حتی اگر وحشت کنیم، و من وحشت کردم؛ دستهایم را گذاشتم کنار پنجره و صورتم انعکاس نور را از پشت پنجره، بیرون از من، آنجا، آنجا که مطلقاً من نبودم میدید و میپائید. آیا ما زندانی یک طرز تفکر هستیم؟ و وجود، چیزی نیست جز تکرار تکانههای همان طرز تفکر حل شده در ارادهی معطوف به زندگی و بیآنکه بدانیم به راه میبردمان؟ طرز تلقی ما، اندیشههای ما، زندان ما... زندان من، فکرهای

برچسب: زندان منوچهر نوذری,زندان من,زندان منجیل,زندان منصور حلاج,زندان از منظر قران,زندان فراموشی من رخنه ندارد,من زندان نمیخوام برم,زندان رفتن منوچهر نوذری,شد زندگانی زندان من,زندان زنان منیژه حکمت, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:40

صفحه بندی